پیش درآمد
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٧  

عزیز من
می خواهم نامه هایم را اینجا نیز برایت بفرستم.
تا جز قلب من , بر جایی دیگر حرفها  , نجواها , گله ها , لب برچیدنها , فریادها و شادی هایم با تو , نقش ببندد و حک بماند.
با تو در اینجا از بهار آغاز کردم , چون بیش از هر فصلی به آن شبیهیم...

پ.ن : این جائیان به گمانم محرم اسرارند , نگرانی از چشمت دور کن ...


 
حکایت عشق و اندازه شیدایی
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٧  

 

قطره
بر برگ نشست و شبنم شد
و در دل صدف , گوهر
و این حکایت عشق است:
که با هر دلی به قدر جوهرش نسبت دارد .
 
پ .ن : باران برای همه به یک قدر جاری ست ولی هرکس به قدر ظرفش , آب خواهد ستاند.


 
و لیلی ، مجنون را آفرید ...
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٦  

زنده باد سوختنی که از پی دادن می آید.
زنده باد آن دستهای خالی از ظرف که از پی شکستن و افتادن از دست لیلی می آید.
زنده باد همه از دست دادنهای دارایی های نیمه و گذرا و حجاب گر.
زنده باد عشق ,آنجا که در پی هستی می آید و نه در طلب خواهشی پست ...


 
مدار صفر درجه !
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ آذر ،۱۳۸٦  

رسیدن به باوری پاک , احساسی پاک و تفکری پاک آرزوی این روزهای من است.
پاک از همه پیشداوری ها و باورهای غلط و حتی درست جامعه.
و رسیدن به نقطه ای خالص و بری از هر خوب و بدی.
معجون غریبی می خواهم .
می دانم ....


 
قانون
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٦  

عالم به نظم شد و انسان آمد
و انسان در کنار دیگری بودنش قانونی گرفت.
" شما در کنار هم قرار نخواهید گرفت جز آنکه قرار باشد درسی بگیرید و به دیگری درسی را بدهید"

پس :
انسانها نه دوست مایند و نه دشمن ما
آنها فقط معلمینی هستند که مامورند و معذور ...


 
نامه ای به محبوب
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٦  

از تو عذر می خواهم که مصلحت خود را به تو یادآوری می کنم.
از تو عذر می خواهم که بر مصلحت اتفاق افتاده ام که گاه جسم و گاه ذهن و گاه قلب مرا در دردی طاقت فرسا می فشارد از تو سوال شکایت امیز می پرسم که : چرا من؟
از تو عذر می خواهم که محبت های دیگران را از بندگانت می بینم حال انکه اراده توست که از طریق آنان مهر می ورزی و نه انان به اراده خود .
خدایا عذر می خواهم که مقابل تو می ایستم و از خودم و خودیتی می گویم که تو آگاه تر و مهربان تر به آنی .


 
ليلی
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦  

ليلی ميدانست خدا چه می خواهد.
ليلی کمک کرد تا مجنون زنجيرش را پاره کند.
ليلی زنجير نبود


 
هنوز غريب در ديار محبوب
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦  
فان اولیا الله لاخوف علیهم و لا یحزنون.
پس اگر مرا ترس و غمی می گیرد  یعنی...
 
زایر چهار فصل عالم
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦  
سلام آمده بر دیده دلم
اگر از حال ما پرسان باشی ,ملالی نیست جز ندیدن مدام شما.
به این رسیده ام چون زایری که با هدفی متعالی به زیارت می نگرد ,نفس می کشد , و همه دیده های دیده را سر می کشد, به این عالم نگاه کنم و بعد عبور .
می دانم زمانی شاید دور و شاید نزدیک خواهد رسید که نوبت زیارت و عبادت و امتحان مقاوتم سر خواهد رسید و آن وقت من می مانم و حسرت دیداری دیگر.
هنوز از این عالم نرفته دلم  برای همه چیز تنگ شد.
چقدر جا و فرد زیارت نشده مانده بر دستم.